منتظر

:: منتظر

آقای خوبم

مولای من

کی می رسی از کوچه های بارانی

تا بشویی از دل هایمان غمهای روزگاران را

آقایم

دیر زمانیست که ناممان به عشق انتظارت نهاده اند

بگو چه کنیم از پس این همه دلتنگی؟

دلمان  از بی وفایی های زمانه خون شد

از پس حجاب کی میرسی که حجاب تن جدا کرده ما را از مسیر؟

مسیر بی تو کجاست؟

کی میرسی عزیز ترین دلها؟

ای به فدای خاک مشتاقین رهت

دلمان بغض دارد

....

آقای منتظران

چه هوایی است هوای داشتن تو

بی تو نفس کشیدن  سخت شده است دیگر

بیا و هوایمان بارانی کن

از پس این ابرهای انتظار ، نور وجود مشعشعت

بترواد مهتاب را

بیا آقا جان

که اربعین حسینت نوید دهنده پایان غیبتمان شود

که تو حاضری و ما غایب از خود

بیا

بیا

بیا

....

رسولی-روح الله

منبع : عمـــــــار جوانمنتظر
برچسب ها :

هر کس ما را میخواهد بشناسد .....

:: هر کس ما را میخواهد بشناسد .....

در زیر مطلبی از شهید آوینی را آوردم که خواندش دل را مجذوب میکند حتما بخوانیدش:

خون حسین(ع) و اصحابش کهکشانی است که بر آسمان دنیا، راه قبله را می‌نمایاند... اگر نبود خون حسین، جوشیدن سرد می‌شد و دیگر در آفاق جاودانه شب، نشانی از نور باقی نمی‌ماند... حسین سرچشمه خورشید است... و بدان که سینه تو نیز آسمان لایتناهی است با قلبی که در آن خورشید می‌جوشد، و گوش کن که چه خوش ترنْمی ‌دارد در تپیدن: «حسین، حسین، حسین...» آن شراب طهور که شنیده‌ای بهشتیان را می‌خورانند، میکده‌اش کربلاست و خراباتیانش این مستان‌اند، که این چنین بی‌سر و دست و پا افتاده‌اند... آن شراب طهور را که شنیده‌ای تنها به تشنگان راز می‌نوشانند. ساقی‌اش حسین است: حسین از دست یار می‌نوشد و ما از دست حسین. عالم همه در طواف عشق است و دایره‌دار این طواف، حسین است: اینجا در کربلا، در سرچشمه جاذبه‌ای که عالم را بر محور عشق نظام داده است. شیطان اکنون درگیر و دار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در کربلاست که شمشیر شیطان از خون شکست می‌خورد: از خون عاشق، خون شهید.

ادامه مطلب
منبع : عمـــــــار جوانهر کس ما را میخواهد بشناسد .....
برچسب ها : حسین ,شراب طهور

دلم تنهاست میدانی ؟

:: دلم تنهاست میدانی ؟

دلم تنهاست میدانی

غروبم بی تو بی معناست میدانی

چه بی تدبیر رفتی و

چه بی اندازه آسایش

زمن بگرفتی و هرشب

به اشک دیدگانم خوب شستی

رد جامانده بر قلبم

هنوز امید دارم من

بیایی از پس عادت

بگویی دوست میدارم

تو را بی حد

بگویی راز دل با من

و من گویم دمادم این سخن با تو

دلم تنهاست میدانی؟

غروبم بی تو بی معناست میدانی؟

تو ای افسون افسونها

تو ای رعنا بی همتا

تو آیا خوب دانستی ؟

دلم تنهای دورانهاست؟

اسیر آتش غمهاست؟

ولیکن با تو گفتنها

مرا آرام گرداند

که تو سنگ صبوری و

همی گویم به تو یکبار دیگر من

"تو را من چشم در راهم"


رسولی-روح الله

منبع : عمـــــــار جواندلم تنهاست میدانی ؟
برچسب ها : میدانی ,تنهاست میدانی

یک اربعین،آغاز تاریخ

:: یک اربعین،آغاز تاریخ

چهل روز است خواهری برادرش را ندیده

خواهری که شرط ازدواجش جدا نشدن از برادرش بود.

در دلش چه میگذرد خودش میداند و خدایش

اما این اسوه ادب و ایثار میرسد بر سرزمین جدایی از برادر

نمیتوانم بفهمم چقدر بغض دارد؟

چقدر دلتنگ برادر است؟

بخواهد شیون و زاری کند!!!

چگونه؟

این قافله سالار عشق مسیری بس دشوار در پیش دارد

چه کند زینب؟ هنوز حوادث مدینه در راه است

چه بگوید؟

حسین را چه شد؟

ام البنین منتظر حسین (ع)است

این کان وفا کیست؟

که غم عالم سوز دارد و دم نمیزند و جوابی میدهد طواغیت را ، جوابی دندان شکن:

ما رایت الا جمیلا

بس

زینب (س) می آید مبدا تاریخی دیگر شود.


رسولی- روح الله

منبع : عمـــــــار جوانیک اربعین،آغاز تاریخ
برچسب ها :

آخر الزمان

:: آخر الزمان


آسمان پر از آتش

زمین سراسر مرداب

دلها همگی سنگ شده است

اذهان همگی مدهوشند

درندگی حیوان و _

مکاری و اخلاق شنیع

شهوت و فسق و فجور

در یک کلمه باید گفت:

قانون ز برای یک جنگل

شاعر

پوزش بطلب جنگل نه

این همان رسم فراموشان است

عادتی مالوف شده

........

منجی

تو بیا نجاتمان می ده

یا ملجا ما ز بی پناهی باش


رسولی-روح الله

منبع : عمـــــــار جوانآخر الزمان
برچسب ها :

خلقت

:: خلقت

از کار گاه هستی افتاده ایم اینجا               باید که رفت هر دم پیمان ماست آنجا

خواهیم اگر بدانیم نزدیک یا که دوریم           باید که عرضه دارند احوال ملک دارا

هر چند عرضه گردید احوال ملک دارا             پند و نصیحتش نیز بر ما نشد هویدا

قرنی اگر بخسبیم زین مهد خاک بازی       خود نیز اگر نخواهیم خواهند برد ما را

رسولی-روح الله

منبع : عمـــــــار جوانخلقت
برچسب ها :